تبليغاتX
عشق آسمونی 2

عشق آسمونی 2

آبجی گلم تولدت مبارک

      خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irpartypartypartyخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

              خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irبابا تولده مثلا هاااااااااااا خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

چو گلها سراپا نشاط و شوري

 تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک


بهار اميدي ، همه سروري

 تولّدت مبارک ، تولّت مبارک


گل من ! چشمِ دلم از تو روشن

    شکفتي زيباتر از گل به گلشن
   نشستي ، چون لاله در باغ هستي

تويي تو ، بهانه يِ هستيِِ من


دور ، از هر بلايي ، خزاني بماني 

 با شور و نشاطِ جواني بماني


گل  باشي  که در جمعِ ياران نشيني 

 در عالم  به جز روي شادي نبيني

 

 سلام آبجی گلم سارای نازم

با تمام وجود میگم که تولدت مبارک

همیشه شاد و موفق باشی

شاید هیچ وقت قسمت نباشه همدیگه رو ببینیم اما

میخوام بدونی که این ور ایران یه آبجی داری که عجیب دوست داره

مراقبت خودت باش گل نازم

کادو هم شرمنده ازراه دور فقط می تونم

دنیایی مریم و نرگس با کلی بوسه تقدیمت کنم

با آرزوی بهترین ها برای تو مهربونم

ای وای سلام یادم رفت سلاااااااااام

ببخشید خدانگهدار چون باید برم شیفت دارم

فدای محبتات

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 6:45  توسط سارای آسمونی تنها  | 

تا آسمان‘ تا اوج تا تو

    

               

مهربانم ، معبودم دلم تنگ است به وسعت تمام دل دل کردنهایم

مهربانم  قلبم آزرده است از تمام رفتن ها و نرسیدن هایم

مهربانم  وجودم پر است از چراهایی که بی جواب می ماند

و نجواهایی که می دانم می شنوی اما دم نمی زنم.

مهربانم  من به پرواز٬به آسمان ٬به تو امید دارم

پس امان دلم باش در این شبهای تکراری

مهربانم  قرار دلم باش در این آشفته بازار غم و درد و پریشانی

مهربانم  تا ساحت تمام خوبیها کنارم باش تا دلم٬روحم پرواز کند تا اوج...تا تو...

             

khanooooomy.blogfa.com     

                                                     گرفته ام٬خسته ام٬در مانده ام.

شتابان به هر طرف می دوم و نمی دانم چه می خواهم.

در پی کدامین نداشته ام که از خودم هم گریزانم.

این دل خسته چرا این قدر وامانده است٬چرا؟ 

خورشید هم غم دارد انگار

سویش کم و کمتر می شود وآسمان از دوریش غرق خون می شود.

خدایا چقدر بی تابم...!

نوای اذان طنین انداز می شود.

دلم می لرزد.چادر از سجاده بر می گشایم و قصد قرب تو را می کنم.

نور قرآن چشمانم را نوازش می کند.

مهربانم من با تو سخن می گویم و تو با من.

من کتاب روشنت را می خوانم و تو می شنوی...می دانی.

دلم٬روحم پرواز می کند تا آسمان تا تو معبودم

مست دیدارت می شوم و تو می دانی٬از تو می خواهم و تو می توانی.

صدایت می کنم و تومی شنوی.اشک هایم بی تاب می شوند و تو می بینی.

خدایا به اشکهایم رحم می کنی ومن می مانم و یک دنیا!...نه!

یک بی نهایت مهربانی...

              خدایا دوستت دارم٬می ستایمت.

                  

     

               

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:20  توسط سارای آسمونی تنها  | 

گلستانه

 

در گلستانه*

 

 

«دشت هايي كه فراخ!

 

كوه هايي چه بلند!

 

در گلستانه چه بوي علفي مي آمد!

 

من در اين آبادي، پي چيزي مي گشتم:

 

پي خوابي شايد،

 

پي نوري، ريگي، لبخندي.

 

پشت تبريزي ها

 

غفلت پاكي بود، كه صدايم مي زد.

 

پاي ني زاري ماندم، باد مي آمد، گوش دادم:

 

چه كسي با من، حرف مي زد؟

 

سوسماري لغزيد.

 

راه افتادم.

 

يونجه زاري سر راه،

 

بعد جاليزخيار، بوته هاي گل رنگ

 

وفراموشي خاك.

 

لب آبي

 

گيوه ها را كندم ، و نشستم، پاها در آب:

 

"من چه سبزم امروز

 

و چه اندازه تنم هوشيار است!

 

نكند اندوهي، سر رسداز پشت كوه.

 

چه كسي پشت درختان است؟

 

هيچ، مي چرد گاوي در كرد.

 

ظهر تابستان است.

 

سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است.

 

سايه هايي بي لك،

 

گوشه اي روشن و پاك،

 

كودكان احساس! جاي بازي اينجاست.

 

زندگي خالي نيست:

 

مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.

 

آري

 

تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.

 

در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح

 

و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد

 

بدوم تا ته دشت،بروم تا سر كوه.

 

دورها آوايي است، كه مرا مي خواند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:49  توسط سارای آسمونی تنها 

رفتن رسیدن است ...

 

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

بر وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی پرحسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم.

 

 

 

گفتم حرف دل یکی ست !

هفتصدمین پادشاه را هم اگر خواب ببینی

کنار کوچه بغض و بیداری

منتظرت خواهم ماند!

چشم هایم را بر پوزخند این و آن بستم

و چهره تو را دیدم

گوشهایم را بر زخم زبان این و آن بستم

و صدای تو را شنیدم

دلم روشن بود که یک روز

از زوایای گریه هایم ظهور خواهی کرد

حالا هم از دیدن این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!

فقط کمی نگران می شوم

می ترسم روزی در آینه

تنها دو سه تار موی سیاه منتظرم باشند

                                             و تو برنگشته باشی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:43  توسط سارای آسمونی تنها  | 

زندگی

الهی

 

 

پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی؟ خشم و ستیز و کینه و زور مرا به ستوه آورده و برای من به جز تو دادرسی نیست. از تو درخواست می‏کنم برایم یاور و نجات دهنده‏ای فرستی تا بتواند زندگانی آسوده خرمی به من بخشد.

 

 

زندگی

 زندگی فصل پر از روياست  

 زندگی دشتی پر از غوغاست

  زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست

 زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست

شيوه رقص پرستو هاست

    زندگی روييدن گلها در تن صحراست

آری زندگی زيباست

تا چند شب پيش صداي بلبل را نشنيده بودم، ولي درباره اين پرنده و صدايش داستان‌هاي زيادي شنيده بودم. شنيده بودم، بلبل پرنده‌اي است كه دل همه عشاق را به جوش مي‌آورد.
پرنده‌اي است، كه شالوده موسيقي ايراني و دستگاه‌هاي آن بر اساس صدايش ايجاد و پايه‌ريزي شده است. شنيده بودم،ايرانيان قديم، به دليل علاقه شديد به صداي اين پرنده و عدم توانايي نگهداري از آن، ابتدا به آواز و سپس به فكر ساخت ابزارآلات مصنوعي ( سازه‌ها) روي آوردند، براي مثال در همين ساز ايراني تار كه گويند، توسط فارابي به تكامل و به شكل امروزي رسيده است، تكنيكي وجود دارد به نام «ريز». به اين صورت كه با سرعت زياد مضراب را با فواصل زماني كم بر روي سيم‌هاي تار بالا و پايين مي‌برند، صدايي توليد مي‌كند مانند صداي بلبل.

همه مي‌دانيم و شنيده‌ايم، كه اين پرنده و توصيف صداي شور برانگيز آن، در ادبيات و شعر و حتي عرفان ما از جايگاه قابل توجهي برخوردار است. پرنده‌اي كه ساعت‌ها با آواز خود به دنبال معشوق خود مي‌گردد، آن قدر آه و ناله سر مي‌دهد، تا دل پرنده ماده‌اش به رحم آيد، و به وصال وي لبيك گويد.
 هنوز مي‌گوييم، فلان خواننده مي‌تواند، خوب چه‌چه بزند، يا نمي‌تواند.
ولي هيچ‌گاه نمي‌دانستم واقعاً چرا به اين پرنده كوچك و تپل و حشره‌خوار معمولاً گرمسيري  ، اين همه اهميت قايل شده‌ايم.
تا اينكه چند شب پيش صداي بلبلي را در يك شب بهاري دل‌انگيز همرا با يك نسيم خنك شبانگاهي، بعد از يك روز كار طولاني و طاقت‌فرسا و يك دوش آبگرم، از باغ پشت اتاق خوابم در ساري شنيدم.تا ساعت‌ها در رختخواب بيدار بودم و به آوازش گوش مي‌دادم، تا اينكه بخواب رفتم. مي‌توانم به جرات بگويم، تا به‌ حال در عمرم، هيچ صدايي به اندازه صداي اين پرنده كه در پس زمينه‌اش با صداي قورباغه‌هاي بركه همان باغ تركيب شده بود،به من لذت نداده بود.
الان مي‌فهمم، كه چرا ما ايرانيان، بر آن شديم، كه هميشه صداي اين پرنده را در كنار خود داشته باشيم، از نواي عاشقانه آن در همه فصل‌ها لذت ببريم.
اي كاش امشب هم بخواند، اي كاش او دوباره بخواند، تا به انسان تلنگر بزند، كه زندگي همچنان جاري است، زندگي همچنان راز گل سرخ است، زندگي همچنان آواز من است، آواز تو است، آواز اوست، آواز همه ماست، بياييم همه ما با چه‌چه همديگر را صدا بزنيم.

*

اگر توانسته باشم در قلب یک انسان  پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم

                                    زندگانی من پوچ نبوده است

زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد، نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی.

تنفر همان قدر خوب است که عشق

                                             و دشمن همان قدر خوب است که دوست.

                                   برای خودت زندگی کن

                   زندگی را به آن سان که خود می خواهی زندگی کن

و از این رهگذر است که تو وفادارترین دوست انسان خواهی بود.

                                   من هر روز تغییر می کنم

کارهایی را که به انجام رسانده ام دیگر به من ربطی ندارد

                                       دیگر گذشته است

                  من برای زندگی هنوز نقدینه های زیادی در اختیار دارم.

امیدوارم تمام دوستای گلم خوب و زیبا زندگی کنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:18  توسط سارای آسمونی تنها  | 

برای دومین بار بعد از کلی خستگی

 

سلطان قلبم كاش باور داشتي كه هميشه در قلب مني . عاشقانه دوستت دارم تا بي نهايت !

 

كاش باور داشتي كه در جنگل هميشه سبز خاطراتم تك درخت يادت را هميشه جنگلبان خواهم بود !

 

كاش باور داشتي كه غم و غصه هايم را مرهمي جز تو التيام نخواهد بخشيد !

 

كاش باور داشتي كه تك فانوس شبهاي بي ستاره ام هستي !  

 

سلطان قلبم بيا كه ديگر زماني نمانده است براي باور دوباره زندگي .

 

اومدم برای دومین بار بنویسم

اومدم بگم همیشه به یادتون هستم

اومدم بگم ممنونم که به یادمین

اما اگه دیر به دیر میام به بزرگی خودتون ببخشین اخه مشغول خوندن برا کنکورم

دعا کنین سال بعد بعد کنکور بیام دیگه اون موقع نمیرم

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:56  توسط سارای آسمونی تنها  | 

و بار دیگر سلام

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوست داشته شود
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید و قلبی که جواب دهد
قلبی برای من و قلبی برای تنها نازنینم
 
بازم سلام و.............
 
بازم میام
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:41  توسط سارای آسمونی تنها  |